روح پرور

روان شناسان قرن گذشته را قرن اضطراب نام نهادند ..اما فکر کنم باید این قرن را قرن تنهایی اسم بگذارند .

در مدت شش سالی که با وب آشنا شدم با ادمهای مختلفی آشنا شدم و چت کردم تقریبا میتونم بگم همه اونها بعد از یکی دو بار صحبت از تنهایی عمیق خودشون گفتند و اینکه چقدر در این دنیای پهناور احساس غربت و تنهایی میکنند حتی وقتی که در بین اشنایان و دوستان هستند . البته این یک نکته داره و آن اینکه شاید افرادی که احساس تنهایی میکنند به نت رو میارن ( که احتمالش هم زیاده ) و یا اینکه اصلا افرادی که به نت عادت میکنند تنها و درونگرا میشوند ( که هرچند غیر ممکن نیست اما احتمالش ضعیف تره ) .

ولی نکته اینجاست که این احساس تنهایی مخصوص افرادی که به نت رو میارند نیست بلکه تو زندگی روزمره و در برخورد با افراد دیگر هم اینرا میبینیم ،، انهایی که کلینیک های روان درمانی یا مشاوره دارند احتمالا بتونند به ما بگند که چند در صد از افرادی که به اونها مراجعه میکنند احساس تنهایی عمیق میکنند و اصلا گاهی پول میدن که یک گوش برای درد دل کردن پیدا کنند ،، در آخر هم همان روان شناس هم میبینی دلی پر درد و تنهایی عمیقی داره که او هم به دنبال کسی میگرده که براش صحبت کنه اما شاید هیچ وقت کسی را پیدا نکنه چون همه ار اون انتظار دارن که به درد دلهاشون گوش بده دیگه کسی حاضر نیست به درد دل اون گوش کنه .

اما چرا آدمها در این قرن و البته در چند دهه قرن پیش تا این حد احساس تنهایی میکنند ؟؟

فکر کنم یکی از دلایلش این باشه که تفاوت افراد از هم بیشتر شده ..یا به عبارتی شباهت آدمها به هم کمتر شده ،، در گذشته که اینقدر تحصیلات و ارتباطات و تعاملات جور واجور رایج نبود تقریبا اکثر مردم مثل هم فکر میکردن مثل هم احساس میکردن مثل هم میپوشیدن و خلاصه به اندازه سادگی زندگیشون فکر و احساس و شخصیتشون هم ساده بود و لی امروزه با تنوعی که در زندگی ، تحصیلات ، ارتباطات و ... ایجاد شده طرز فکرها هم فرق کرده شخصیتها پیچیده شده برای همین پیدا کردن فردی که بتونی با هاش افکارت ،، احساساتت ، شخصیتت همانطور که هست نه همانطور که دیگران دوست دارن را بیان کنی مشکل شده ،، اینه که شاید خیلی ها ترجیح بدن حرفهاشون را تو وبلاگاشون بزنن تا تو جمعهای آشنا چون حد اقل اینجا دیگه کسی نمیگه حوصله حرفاتو ندارم

یا ...

+نوشته شده در شنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٤ساعت۱٢:۳۳ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()