روح پرور

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بعد از مدتها غیبت باز اومدم که در مورد هوش هیجانی و اخلاق بنویسم . مدتها تصور روان شناسان به ویژه در مکتب روان کاوی و مکاتب پس از ان این بود که روان شناسی و روان درمانی کاری به مسائل اخلاقی و بایدها و نبایدها ندارد و این حوزه مربوط به علمای اخلاق و متصدیان امور دینی است . اما این طرز فکر در حال تغییر کردن است به ویژه در مکتب واقعیت درمانی گلاسر و اکنون توسط طرفداران هوش هیجانی . قسمت زیر را که مربوط به هوش هیجانی و اخلاق هست را از کتاب هوش هیجانی نوشته دانیل گلمن نقل میکنم :

 

     برای کل مهارتهایی که هوش هیجانی نماینده آنست ، واژه قدیمی وجود دارد که منش است . آمیتای اتزیونی  نظریه پرداز اجتماعی دانشگاه جورج واشنگتن می نویسد : منش همان ماهیچهء روان شناختی ای است که کردار اخلاقی به آن نیاز دارد . حال که بر این باوریم که بنیان جوامع دموکراتیک  بر رشد منش مبتنی است « بعضی از شیوه هایی را  در نظر میگیریم که هوش هیجانی به استحکام این بیان کمک می کند . سنگ بنای منش « خویشتن داری است [1]  .چناچه فلاسفه از زمان ارسطو  تا کنون ملاحظه کرده اند « زندگی با فضیلت بر پایه ء خویشتن داری قرار گرفته است . یکی از اساسی ترین اصول مرتبط با منش « توانایی انگیختن و هدایت شخص خود است ، چه در انجام تکالیف مدرسه ، تمام کردن یک کار و چه بیدار شدن هنگام صبح باشد . چناچه دیده ایم ، توانایی به تاخیر انداختن کامیابی و کنترل اشتیاق به عمل و جهت دادن به ان ، مهارتی اساسی است ، مهارتی که در روزگاران گذشته ، اراده خوانده میشد . توماس لیکونا ، در نوشته ای در باره ء آموزش منش اشاره میکند که :" ما نیاز داریم تا نفس خود ، اشتهای خود و امیال خود را کنترل کنیم  تا حق دیگران را درست ادا کنیم . برای این کار ، باید به کمک اراده ، خود را تحت کنترل درآوریم .



[1] یعنی همان تقوی و عفت که متاسفانه امروزه دمده شده اند

+نوشته شده در سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت۱۱:٤٦ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()