روح پرور

انتقال

چند وقت پیش کتاب نمایشنامه فروید اثر ژان پل سارتر را خوندم . کتاب خیلی جالبی بود هرچند نمی دونم سارتر تا چه حد امانت داری را در بیان ابعاد زندگی فروید رعایت کرده بود اما به هر حال با خوندن این کتاب دید روشن تری نسبت به نظریهء فروید و خود فروید پیدا کردم که خیلی جالب بود .

یکی از نکاتی که نظرم را جلب کرد مساله ء انتقال بود که تقریبا از بین مکاتب روان شناسی گذشته از اینکه کاشف این حالت تقریبا میشه گفت فروید بود بیشترین تاکید بر ان هم در مکتب روان کاوی و این شیوه درمانی میشه و در بقیه ء مکاتب به این شدت نیست یا اصلا نیست .

به هر حال فروید در این کتاب در بیان انتقال توضیح میده که ( البته فقط در این کتاب نیست ) احساسی که مراجع یا بیمار به درمانگر خود پیدا میکنه تابع اصل جایگزینی احساسات است . یعنی احساس مراجع به درمانگر یک احساس اصیل نیست بلکه درمانگر در واقع شبحی از معشوق حقیقی است که دسترسی به او امکان پذیر نیست ( منظورم از معشوق حقیقی معشوقی نیست که عرفا از ان سخت میگن )

اما چیزی که همیشه ذهن من را مشغول میکنه اینه که ایا میشه این تحلیل را به همه موراد تعمیم داد یا اصلا این تحلیل یک تحلیل درستی است ؟ ایا علت این احساس نمیتونه ناشی از صمیمیتی باشه که بیان کردن عمیق ترین احساسات و افکار و حالات و اسرار فرد برای دیگری ، ایجاد میکنه ؟؟ مخصوصا در روان کاوی که بیش از مکاتب درمانی دیگر مراجع به بیان تمام زوایای روشن و پنهان ذهنش میپردازه و در واقع برای یک بار در عمرش و فقط در برابر یک فرد ( البته به جز خداوند ) روحش و نفسش عریان ظاهر میشه بدون هیچ نقابی بدون هیچ تلاشی برای بهتر جلوه دادن و بدون آراستن خود به صفاتی که هرگز در وجود فرد رخ نداده . آیا همه ما در آرزوی چنین دوستی نیستیم که بتوانیم ساعتی را با او خود خود خودمان باشیم بدون ریا و تزویر و آیا این اتفاق پیوندی ناگسستنی بین مراجع و درمانگر ایجاد نمیکنه ؟؟ البته معمولا این حس یک طرفه است و طبیعی هم هست چون فقط یکی از اونها خودش را آشکار میکنه و دیگری فقط گوش میکنه و طبیعیه که این احساس در درمانگر به وجود نیاد . اما به وجود امدنش در بیمار ایا همیشه به معنی جایگزینیه احساساته ؟؟ شک دارم که اینطور باشه !!!

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤ساعت۱:۱۱ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()