روح پرور

 

در کتابهای روایی با دو حدیث ظاهرا متضاد مواجه شدم که مصادق هر دو را خیلی روشن تو جامعه دیدم .

یکی :اتق شر من احسنت الیه بود

یعنی مواظب شر کسی باش که به او خوبی کردی

و دومی این حدیث بود : الانسان عبید الاحسان

یعنی انسان بنده نیکی و احسان است به عبارتی اگر به کسی نیکی کردی او بنده تو میشود

پس میبینیم که این دو حدیث خیلی متضاد همدیگه هستند و متعارض .

اما وقتی نگاهی به دور و بر خودمون میاندازیم میبینیم هردو مورد قابل مشاهده است . افراد بیشماری را میبینیم که از اینکه اینقدر به دوستانشون خدمت کردن اما اونها همیشه به او آذار رسوندن یا فردی که میگه هر وقت به کسی خوبی کردم دستم را برای گاز گرفتن اون آماده کردم و...شکایت میکنند ..کم نیستند افرادی که معتقدند تمام زندگیشون را وقف دوستانشون کردن اما نه تنها قدر شناسی ندیدن بلکه برعکس اذیت و آزار دیدن .

از طرف دیگه افرادی را میبینیم ( هرچند به ندرت ) که چون یک فردی روزی به انها یک خوبی کرد و مثلا گرهی از کار آنها باز کرد تا اخر عمر قدرشناس زحمت اون فرد هستند و چند برابر خدمتی که او به انها کرده بهش خدمت میکنند و همیشه میگند من مدیونم فلانی هستم .

خوب علت این تناقض چیه ؟؟اگر خوب دقت کنیم میبینیم این دو حدیث متناقض نیستند بلکه این روحیات انسانهاست که متناقض ..افراد سالمی را میبینیم که حق شناس هستند و تمام سعی خودشون را میکنند که حق دیگران را ادا کنند و در برابر افراد بیماری را میبینیم که اینقدر خودخواهی چشم اونها رو کور کرده که جز خودشون کسی را نمیبینند ووظیفه دیگران میدونند که به اونها خدمت کنند و یا اینقدر حقیر و پست هستند که نمی تونند خدمات دیگران را به حساب بیارن .

انگار تند رفتم ..همیشه هم اینطوری نیست خیلی وقتها ایراد از خود اون فردیه که داره نیکی میکنه ..اون خوبی میکنه تا چند برابرش را دریافت کنه ووقتی دریافت نمیکنه ناراحت میشه . یا گاهی خوبی میکنه تا دیگران را اسیر و بنده خودش کنه ووقتی بقیه اینرا نمی پذیرند تعجب میکنه که چرا اینقدر ناسپاسند ؟؟

واقعاً طبیعت بشر عجیبترین خلقت خداوند است

+نوشته شده در جمعه ٢٢ مهر ،۱۳۸٤ساعت۱٠:٤٠ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()