روح پرور

سلام

از اول مهر تو یک مدرسه ای شروع به کار کردم ...کار مشاوره ..عجیبه هیچوقت فکر نمی کردم مشاوره اینقدر سخت باشه ..دوستام میگفتن فکر میکنی کار مشاوره تو مدرسه چیه ؟؟خیلی ساده است فقط باید بشینی به حرفای نوجوونا و جوونایی که دنبال یک گوش برای حرف زدن میگردن گوش کنی همین ...اصلا درمان در کار نیست ..اما از شانس من که همیشه انگار باید تو جاهای بحرانی کار کنم ..کارم تو این مدرسه که یک مدرسه خصوصی با ویژگیهای خاص هست ( مدرسه کودکان استثنایی نیست ) با کار بقیه فرق میکنه ..اینجا مشکلاتشون خاصه ..از معلم گرفته تا شاگرد مشکل دارن ..یک معلم میاد پیشم از افسردگیش میگه و می خواد درمانش کنم ..دفتردار میاد از احساس تنهاییش و خیانت دوستاش و ..میگه و میخواد تسکینش بدم ..مادری میاد از حال دخترش بپرسه اما تازه جایی گیر آورده که درد دل کنه و گوشی مفت و مجانی که به حرفاش گوش کنه ..درد دلی که نه به دخترش میتونه بگه نه به مادرش که باشون زندگی میکنه از زندگی کوتاه مدتش با شوهری که یک سال بعد از ازدواجشون ودرست وقتی اون باردار بوده میمیره و ازدواجی که 13 سال بعد صورت میگیره اما 10 سال بیشتر دوام نمیاره و ...

ودختری مراجعه میکنه که از وقتی 3 سالش بوده نمیتونسته بخوابه تا الان که 12 ساله شده ..و دختری که دچار توهم شده همیشه تصور میکنه یک نفر پشت سرشه یا داره صداش میکنه و خلاصه اینکه دچار توهم میشه و....موارد جور واجور دیگه ..هنوز یک ماه نشده کلکسیونی از بیماریهای روانی و البته اکثرا مشکلات ارتباطی اومدن سراغم ..که با این محدودیتها و امکانات کم مدرسه گیچ شدم که چکارشون کنم ...

اما چیری که تو همه اینها با مشکلات جور واجورشون دیدم این بود که همه شون یک جورهایی نیاز به محبت دارند ..همه دنبال یک تکیه گاهی میگردن که در آغوشش همه ناراحتیها و غمهاشون را فراموش کنن ..اصلا اگر این تکیه گاهو داشته باشن دیگه غمی ندارن تا در آغوشش انرا فراموشش کنن (گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ....چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی )

اما مشکل اینه که از کجا این تکیه گاهو پیدا کنن ؟؟زن 40 ساله ای که از شوهرش جدا شده و حالا بچه هاش بزرگ شدن و دارن ترکش میکنن و شانس ازدواجش هم خیلی کمه به کی میتونه تکیه کنه ؟؟؟

فکر کنم بهترین راه حل اینه که اونها اینقدر قوی بشن که به خودشون تکیه کنن و نیازی به دیگران نداشته باشن ..اما به هر حال اونها انسانند و انسان نیاز به انس داره ...از تنهایی بیزاره ..هرچقدر که به خودش تکیه کنه آخرش در لحظاتی نیاز داره از کسی محبت دریافت کنه ..عشق و صمیمیت ببینه ..اصلا نیاز داره گاهی ضعیف باشه و حمایت بشه ..اها به حمایت نیاز داره ..از اینکه همیشه نقش سوپرمان رو بازی کنه و از همه حمایت کنه اما وقتی دور و برش خلوت میشه ببینه تنهاست ناراحت میشه ..

****خدایا تو این قرن تنهایی چه جوری میشه این نیاز ادمها را براورده کرد ؟؟ ****

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٤ساعت۱۱:٥۳ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()