روح پرور

امروز حالم بهتره و دوباره بر میگردم سر تنهایی ها و اینکه چگونه باش برخورد کنیم.

آرین عزیز من نمی دونستم نظر فرام هم همینه و لی نکته ای که میخواستم بعد از اون مطالب بگم همین بود که چطور با این احساس تنهایی برخورد کنیم یا به قول شما لوازمش چی هست .

خوب مشکل اصلی همینه ..اکثر ما نمی دونیم چطوری با این قرن تنهایی کنار بیاییم چطوری با دوستانی که دیگه مثل گذشته کپی خودمون نیستن اما هر کدوم فقط یک وجه مشترک با ما دارن کنار بیایم ؟؟

خوب شاید قدم اول اینه که با خودمون دوست بشیم همون کسی که همیشه با هامونه و هیچکس هم مثل اون شبیه ما نیست ..البته این نسخه برای افرادی که دارای شخصیت وابسته هستن اصلا آسون نیست بلکه غیر ممکنه اما شاید دیگران بتونند ازش استفاده کنن . اول باید بدونن که گذروندن لحظات یا ساعاتی به تنهایی اصلا چیز وحشتناک یا خیلی بدی نیست آخه خیلی ها از تنها موندن با خودشون مثل تنها موندن با یک جانی بالفطره میترسن و....نمی دونم شاید میترسن خودشون زیادی به خودشون نزدیک بشه ..شاید احساس طرد شدگی بشون دست میده و به همین خاطر احساس وحشت میکنن ...شاید از اینکه بلد نیستن چطوری اوقات تنهایی خودشون را با لذت پر کنن ناراحتن .. شاید فکر میکنن باید همیشه یک نفر همراهشون باشه تا لذت ببرن ( یک خطای فکری )

پس اول باید بدونن چرا از تنها موندن میترسن

بعد خطاهای فکری خودشون را شناسایی کنن

و بعدش اونها را اصلاح کنن

سعی کنن خودشون را ..استعداداشون را ..توانائیهاشون ...علایقشون و....را بشناسن و با خودشون آشتی کنن

میتونن لیستی از علایقشون را که در تنهایی میتونن انجام بدن یادداشت کنن و در چنین موقعیتهایی ازش استفاده کنن

از همه مهمتر هی از تنهایی و بی کسی گله و شکایت نکنند .

+نوشته شده در سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٤ساعت٥:۳۱ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()