روح پرور

۲۴ ساعت طول ميکشه تا لود کنه

+نوشته شده در جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤ساعت۱۱:۱٧ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

 

وقتی نوشته های روان شناسان را میخونیم مثلا روشهای درمانی ، شخصیت از دیدگاه فلان روان شناس مراحل تحول از دیدگاه ...با یک سری نظریات و مطالب کلی مواجه میشیم .اما وقتی نوشته ها یا اشعار برخی ادیبان و داستان سرایان جهانی را میخونیم میبینیم به دقیقترین زوایای ذهن بشری اشاره میکنند .مثلا اشعار مولانا گاهی اینقدر دقیق در مورد ماهیت بشر حرف میزنه که انگار بزرگترین روان کاو دنیا است .

ویا وقتی داستانهای داستایوفسکی رو میخونیم میبینیم اینقدر دقیق ماهیت انسانها ، دغدغه های اونها نیازهاشون مکانیسم های دفاعیشون و ضعفهاشون را تحلیل میکنه که من شک کردم این نوشته ها قبل از ظهور روان تحلیلگری بوده یا بعد ووقتی به تاریخ وفات داستایوفسکی نگاه کردم دیدم خیلی قبل از ظهور روان کاوی فوت کرده ..وشاید هم اصلا بر عکس باشه و فروید نکات تحلیلی خودش را از نوشته های اون به دست اورده .

فکر میکنم برای هر روان شناسی لازم باشه با اینگونه ادبیات اشنا بشه ..گاهی اکتفا کردن به کتابهای روان شناسی اصلا کافی نیست . والبته در کنار ادبیات باید از تاریخ بشر و نه فقط تاریخ کشورش و همینزور از علم جامعه شناسی اطلاع کافی داشته باشه نه در حد یک درس 3 واحدی ..چون گاهی وقتها عکس العملهای انسانها جز در قالب بررسی تاریخی یا بررسی جامعه شناختی قابل توجیه نیست

+نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤ساعت٩:٤٧ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

 

در کتابهای روایی با دو حدیث ظاهرا متضاد مواجه شدم که مصادق هر دو را خیلی روشن تو جامعه دیدم .

یکی :اتق شر من احسنت الیه بود

یعنی مواظب شر کسی باش که به او خوبی کردی

و دومی این حدیث بود : الانسان عبید الاحسان

یعنی انسان بنده نیکی و احسان است به عبارتی اگر به کسی نیکی کردی او بنده تو میشود

پس میبینیم که این دو حدیث خیلی متضاد همدیگه هستند و متعارض .

اما وقتی نگاهی به دور و بر خودمون میاندازیم میبینیم هردو مورد قابل مشاهده است . افراد بیشماری را میبینیم که از اینکه اینقدر به دوستانشون خدمت کردن اما اونها همیشه به او آذار رسوندن یا فردی که میگه هر وقت به کسی خوبی کردم دستم را برای گاز گرفتن اون آماده کردم و...شکایت میکنند ..کم نیستند افرادی که معتقدند تمام زندگیشون را وقف دوستانشون کردن اما نه تنها قدر شناسی ندیدن بلکه برعکس اذیت و آزار دیدن .

از طرف دیگه افرادی را میبینیم ( هرچند به ندرت ) که چون یک فردی روزی به انها یک خوبی کرد و مثلا گرهی از کار آنها باز کرد تا اخر عمر قدرشناس زحمت اون فرد هستند و چند برابر خدمتی که او به انها کرده بهش خدمت میکنند و همیشه میگند من مدیونم فلانی هستم .

خوب علت این تناقض چیه ؟؟اگر خوب دقت کنیم میبینیم این دو حدیث متناقض نیستند بلکه این روحیات انسانهاست که متناقض ..افراد سالمی را میبینیم که حق شناس هستند و تمام سعی خودشون را میکنند که حق دیگران را ادا کنند و در برابر افراد بیماری را میبینیم که اینقدر خودخواهی چشم اونها رو کور کرده که جز خودشون کسی را نمیبینند ووظیفه دیگران میدونند که به اونها خدمت کنند و یا اینقدر حقیر و پست هستند که نمی تونند خدمات دیگران را به حساب بیارن .

انگار تند رفتم ..همیشه هم اینطوری نیست خیلی وقتها ایراد از خود اون فردیه که داره نیکی میکنه ..اون خوبی میکنه تا چند برابرش را دریافت کنه ووقتی دریافت نمیکنه ناراحت میشه . یا گاهی خوبی میکنه تا دیگران را اسیر و بنده خودش کنه ووقتی بقیه اینرا نمی پذیرند تعجب میکنه که چرا اینقدر ناسپاسند ؟؟

واقعاً طبیعت بشر عجیبترین خلقت خداوند است

+نوشته شده در جمعه ٢٢ مهر ،۱۳۸٤ساعت۱٠:٤٠ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

سلام

از اول مهر تو یک مدرسه ای شروع به کار کردم ...کار مشاوره ..عجیبه هیچوقت فکر نمی کردم مشاوره اینقدر سخت باشه ..دوستام میگفتن فکر میکنی کار مشاوره تو مدرسه چیه ؟؟خیلی ساده است فقط باید بشینی به حرفای نوجوونا و جوونایی که دنبال یک گوش برای حرف زدن میگردن گوش کنی همین ...اصلا درمان در کار نیست ..اما از شانس من که همیشه انگار باید تو جاهای بحرانی کار کنم ..کارم تو این مدرسه که یک مدرسه خصوصی با ویژگیهای خاص هست ( مدرسه کودکان استثنایی نیست ) با کار بقیه فرق میکنه ..اینجا مشکلاتشون خاصه ..از معلم گرفته تا شاگرد مشکل دارن ..یک معلم میاد پیشم از افسردگیش میگه و می خواد درمانش کنم ..دفتردار میاد از احساس تنهاییش و خیانت دوستاش و ..میگه و میخواد تسکینش بدم ..مادری میاد از حال دخترش بپرسه اما تازه جایی گیر آورده که درد دل کنه و گوشی مفت و مجانی که به حرفاش گوش کنه ..درد دلی که نه به دخترش میتونه بگه نه به مادرش که باشون زندگی میکنه از زندگی کوتاه مدتش با شوهری که یک سال بعد از ازدواجشون ودرست وقتی اون باردار بوده میمیره و ازدواجی که 13 سال بعد صورت میگیره اما 10 سال بیشتر دوام نمیاره و ...

ودختری مراجعه میکنه که از وقتی 3 سالش بوده نمیتونسته بخوابه تا الان که 12 ساله شده ..و دختری که دچار توهم شده همیشه تصور میکنه یک نفر پشت سرشه یا داره صداش میکنه و خلاصه اینکه دچار توهم میشه و....موارد جور واجور دیگه ..هنوز یک ماه نشده کلکسیونی از بیماریهای روانی و البته اکثرا مشکلات ارتباطی اومدن سراغم ..که با این محدودیتها و امکانات کم مدرسه گیچ شدم که چکارشون کنم ...

اما چیری که تو همه اینها با مشکلات جور واجورشون دیدم این بود که همه شون یک جورهایی نیاز به محبت دارند ..همه دنبال یک تکیه گاهی میگردن که در آغوشش همه ناراحتیها و غمهاشون را فراموش کنن ..اصلا اگر این تکیه گاهو داشته باشن دیگه غمی ندارن تا در آغوشش انرا فراموشش کنن (گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ....چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی )

اما مشکل اینه که از کجا این تکیه گاهو پیدا کنن ؟؟زن 40 ساله ای که از شوهرش جدا شده و حالا بچه هاش بزرگ شدن و دارن ترکش میکنن و شانس ازدواجش هم خیلی کمه به کی میتونه تکیه کنه ؟؟؟

فکر کنم بهترین راه حل اینه که اونها اینقدر قوی بشن که به خودشون تکیه کنن و نیازی به دیگران نداشته باشن ..اما به هر حال اونها انسانند و انسان نیاز به انس داره ...از تنهایی بیزاره ..هرچقدر که به خودش تکیه کنه آخرش در لحظاتی نیاز داره از کسی محبت دریافت کنه ..عشق و صمیمیت ببینه ..اصلا نیاز داره گاهی ضعیف باشه و حمایت بشه ..اها به حمایت نیاز داره ..از اینکه همیشه نقش سوپرمان رو بازی کنه و از همه حمایت کنه اما وقتی دور و برش خلوت میشه ببینه تنهاست ناراحت میشه ..

****خدایا تو این قرن تنهایی چه جوری میشه این نیاز ادمها را براورده کرد ؟؟ ****

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٤ساعت۱۱:٥۳ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()