روح پرور

آرين عزيز از اينکه مطلبم را خونديد متشکرم

و اما خوشحال ميشم اگر نظرتون را در مورد تصادف بگيد ...يعنی شما معتقديد که اتفاقات تصادفی همينطوری رخ ميدن و هيچ حساب کتابی ندارن ؟؟

البته شايد نشه گفت همه تصادفات از روی برنامه و هدفی هستند اما تجربه (تجربه های زندگی) برام ثابت کرده که حد اقل بعضيهاش از روی هدف خاصی بودن

+نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ،۱۳۸٤ساعت۱٢:٤۱ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

و اما  منظورم از تقدیر  اینه که :

فکر میکنم خداوند هر انسانی را برای انجام دادن وظیفهء خاصی آفریده یعنی به هر انسانی یک وظیفه داده همانطور که همه موجودات عالم یک وظیفه ای دارن اما بقیه وظیفه نوعی دارن و لی انسانها هرکدام وظیفه ای دارن . مثلا چند وقت پیش تو تلوزیون در مورد پرنده ای صحبت میکرد که خوراکش اشغالهای بدن فیل یا یک حیوان دیگری بود ، اون حیوان از بودن این پرنده لذت میبرد چون اورا پاک میکرد و پرنده از حیوان چون منبع تغذیه اش بود .

این نشون میده خداوند بعضی موجودات را که به نظر ما بی خودی هستند برای یک وظیفه ساده و جزئی آفریده تا نظام پیچیده و عظیم خلقت به کار خودش ادامه بده و بر همین اساس هر انسانی که متولد میشه هم وظیفه خاصی داره ، این غیر از اون مساله هدف خلقت و اینکه نوع انسان برای چی آفریده شده است .

منظورم اینه که هر انسانی به تنهایی وظیفه ای داره منتها فرقش با بقیه موجودات اینه که اختیار داره وظیفه اش را انجام بده یا نه و لی موجودات دیگه طبق برنامه ووظایفشون پیش میرن .

از انجا که خداوند برای انسانها وظافی خاص خودشون قرار داده ، فرصتهایی هم در اختیار آنها قرار میده تا در آن مسیر قرار بگیرند . این فرصتها خیلی متنوعند و خیلی از آنها را ما ناشی از تصادف میدونیم مثلا میگیم تصادفا فلان دوست را دیدم اینطوری گفت اینطوری شد یا تصادفا فلان کتاب را خوندم اینطور اینطور شد . در صورتی که این تصادفات همه اش برنامه ریزی شده است تا ما در مسیرمون قرار بگیریم . چه بسا مسیری را برای خودمون انتخاب میکنیم اما هرچه در آن مسیر تلاش میکنیم به نتیجه نمی رسیم تا اینکه به قول خودمون تصادفا اتفاقاتی میوفته و ما در مسیر دیگری قرار میگیریم و اونجا به نتیجه میرسه. آخر سر میفهمیم اصلا مسیر ما همین بود . اما چه بسا همچنان فرصتها را از دست میدیم هر چه خداوند برای ما پیام میفرسته گوش نمیکنیم و آخر بدون اینکه وظیفه مون را انجام بدیم میمیریم . و چه بسا در آخرین لحظات به مسیرمون برمیگیردیم .

چه بسا خداوند فردی را در یک مسیری یا در یک کشوری قرار میده که از نسل پنجم اون فرد یک فرد خاصی متولد بشه ، ما متوجه نیستیم که برای اینکه این فرد همان بشه لازم بوده 5 نسل در جایی و با شرایطی باشند تا نتیجه این بشه .

اینه که وقتی میگم ظاهرا خداوند برام میخواسته که مثلا در فلان رشته تحصیل کنم منظورم اینه که مسیری که خداوند برام تعیین کرده یا وظیفه ای که در عالم هستی داشتم به این شکل تامین میشه که در این مسیر قرار بگیرم نه مسیری که فکر میکردم درسته

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤ساعت۸:٥۱ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

 

امشب بد جوری بی خوابی زده به سرم . همه اش زير سر پسرمه که چند شبه ديوونه شده هر شب گريه و زاری ميکنه که خوابم نميره .چند شب پيش گفتم از روش حساسيت زدائی استفاده کنم تا اومدم بش ريلکسشن دادم ديدم گيچ شده داره ميره منم حوصله نداشتم نصف شبی حساسيت زدائی کنم گذاشتم بخوابه. حالا هر شب مياد ميگه بم ريلکسشن بده . جالبه امشب تا من اومدم  ديدم خوابش برده اما حالا ساعت ۲:۳۰ بعد از نيمه شبه اما خودم خوابم نبرده

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤ساعت٢:۳٥ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

انتقال

چند وقت پیش کتاب نمایشنامه فروید اثر ژان پل سارتر را خوندم . کتاب خیلی جالبی بود هرچند نمی دونم سارتر تا چه حد امانت داری را در بیان ابعاد زندگی فروید رعایت کرده بود اما به هر حال با خوندن این کتاب دید روشن تری نسبت به نظریهء فروید و خود فروید پیدا کردم که خیلی جالب بود .

یکی از نکاتی که نظرم را جلب کرد مساله ء انتقال بود که تقریبا از بین مکاتب روان شناسی گذشته از اینکه کاشف این حالت تقریبا میشه گفت فروید بود بیشترین تاکید بر ان هم در مکتب روان کاوی و این شیوه درمانی میشه و در بقیه ء مکاتب به این شدت نیست یا اصلا نیست .

به هر حال فروید در این کتاب در بیان انتقال توضیح میده که ( البته فقط در این کتاب نیست ) احساسی که مراجع یا بیمار به درمانگر خود پیدا میکنه تابع اصل جایگزینی احساسات است . یعنی احساس مراجع به درمانگر یک احساس اصیل نیست بلکه درمانگر در واقع شبحی از معشوق حقیقی است که دسترسی به او امکان پذیر نیست ( منظورم از معشوق حقیقی معشوقی نیست که عرفا از ان سخت میگن )

اما چیزی که همیشه ذهن من را مشغول میکنه اینه که ایا میشه این تحلیل را به همه موراد تعمیم داد یا اصلا این تحلیل یک تحلیل درستی است ؟ ایا علت این احساس نمیتونه ناشی از صمیمیتی باشه که بیان کردن عمیق ترین احساسات و افکار و حالات و اسرار فرد برای دیگری ، ایجاد میکنه ؟؟ مخصوصا در روان کاوی که بیش از مکاتب درمانی دیگر مراجع به بیان تمام زوایای روشن و پنهان ذهنش میپردازه و در واقع برای یک بار در عمرش و فقط در برابر یک فرد ( البته به جز خداوند ) روحش و نفسش عریان ظاهر میشه بدون هیچ نقابی بدون هیچ تلاشی برای بهتر جلوه دادن و بدون آراستن خود به صفاتی که هرگز در وجود فرد رخ نداده . آیا همه ما در آرزوی چنین دوستی نیستیم که بتوانیم ساعتی را با او خود خود خودمان باشیم بدون ریا و تزویر و آیا این اتفاق پیوندی ناگسستنی بین مراجع و درمانگر ایجاد نمیکنه ؟؟ البته معمولا این حس یک طرفه است و طبیعی هم هست چون فقط یکی از اونها خودش را آشکار میکنه و دیگری فقط گوش میکنه و طبیعیه که این احساس در درمانگر به وجود نیاد . اما به وجود امدنش در بیمار ایا همیشه به معنی جایگزینیه احساساته ؟؟ شک دارم که اینطور باشه !!!

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤ساعت۱:۱۱ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

خطاهای فکری

وقتی به رفتارهای مردم دقت میکنم و مشکلات انها را تحلیل میکنم میبینم تقریبا همه مشکلات انها ناشی از رفتارها و افکار غیر منطقیه .به حدی بعضی رفتارها غیر منطقیه که واقعا آدم شاخ در میاره . منشا این رفتارها و افکار غیر منطقی هم خطاهای فکریه . و منشا خطاهای فکری هم باور های غلط خانواده ، جامعه ، تجارب فردی ، اطلاعات غلط و ...

متاسفانه کمتر فردی را میبینیم که از این خطاهای فکری در امان باشه . مثلا چند وقت پیش با یکی از دکترهای روان شناس که احترام زیادی براشون قائلم صحبت میکردم . بحث کشیده شد به تقدیر و این مسائل متاسافانه ایشون با اینکه دکتر روان شناس بودند اما باز هم تحت تاثیر خطاهای فکری بودند . عکس العمل ایشون 2 خطای فکری در بر داشت اول پیش داوری و بعد هم تفکر همه یا هیچ . از این جهت میگم پیش داوری که قبل از اینکه منظورم را بیان کنم عکس العمل نشون دادن و نظر من را رد کردن در صورتی که تا آخر مطمئن نشدم که اصلا متوجه منظورم شدن یا نه !!! و تفکر همه یا هیچ هم از این جهت بود که ایشون تفکرشون در این زمینه با تفکر عامه مردم فرق میکرد و لذا طوری برخورد کردن که انگار دیدگاهها در مورد تقدیر یا دیدگاه عامهء مردمه یا دیدگاه ایشون ( که البته خاص ایشون هم نیست و دیدگاه غلطی هم نبود ) اما ظاهرا فکر نمیکردن که ممکن دیدگاهی وجود داشته باشه که نه این باشه نه اون و برای فهمیدنش باید اول خوب به صحبتهای طرف مقابل گوش کرد و اول منظور اون رو خوب فهمید و بعد اگر غلط بود نقدش کرد .

متاسفانه این طرز برخورد منشا همه سوء تفاهمها در روابط اجتماعی است . بارها شاهد درگیریها و دلخوریهای 2 نفر بودیم در صورتی که اصلا گوش نکردن به حرف طرف مقابل ببینن چی میگه و چه بسا اگر بهتر به حرفهای طرف مقابل گوش میکردن اصلا با نظرش موافق بودن .

متاسفانه این شیوه عملکرد در همه ء سطوح جامعه قابل مشاهده است ،، به محض اینکه یک رفتار یا یک سخن یا یک تفکری مغایر با انچه رایج هست میبینیم قبل از اینکه در موردش فکر کنیم انرا محکوم میکنیم در صورتی که اگر دقت کنیم میبینیم اون فقط داره حرفش را در یک قالب جدید بیان میکنه .

نمونه ء روشن اون فیلم مارمولک بود . که هم عامه مردم و هم اکثر روحانیون طوری باش برخورد کردن که مناسب با پیش داوریهای خودشون بود نه واقعیت فیلم و بیچاره نویسنده و کارگردان که آخرش نتونستن منظورشون را برسونن . نه اینکه اونها نقص داشتن بلکه مردم به سخن فیلم گوش نکردن . فیلم نه میخواست مطابق تصور عامه روحانیون را بکوبه و مسخره کنه و نه طبق نظر روحانیون ضد آخوندی بود ، بلکه اگر به اون توجه میکردیم میدیدیم صد در صد به نفع طلبه ها و در تعریف اونها بود منتها  آفتهایی را هم که دامنگیرشون هست را بیان کرده بود و متاسفانه همه فقط این قسمت قضیه را دیدن چون در موردش پیش داوری کردن . البته به کار بدن کلمه همه خودش یک خطای فکریه بنابراین بهتره بگم اکثر مردم فقط قسمتی را دیدن که با پیش داوریهای اونها هماهنگ بود .

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤ساعت۱:٠٩ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

من اگر زبانم آتش

من اگر ترانه هایم

همه شعله های سرکش

چکنم که یک دل است و همه داغهای سوزان

غم خستگان عشق و غم کشتگان نفرت

غم آبهای هرز و غمِ باغهای سوزان .

تو اگر در این بیابان

غزلی چو آب خواهی ،

عجبا که از سرابی

شطی از شراب خواهی !

(محمود کيانوش)

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤ساعت۱:٠٦ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

به جای لعنت فرستادن به تاریکیها یک شمع روشن کنید (کنفسیوس )

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤ساعت۱:٠٥ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

سلام

ظرف ۶ سال گذشته اين سومين وبلاگيه که درست کردم اون ۲ تا که عاقبت به خير نشدن ببينيم سومی چی ميشه

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤ساعت۱:٠٤ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()