روح پرور

برای تنوع هم که شده کمی دست از سر روان شناسی دين بر ميداريم ميريم سراغ هوش ..حتما خيلی ها اصطلاح هوش هيجانی را شنيده اند ..اگر دوست داريد اطلاعاتتون در اين زمينه بيشتر بشه اين مقاله جالب را بخونيد :

هوش هيجانی را بشناسيم


يكي از پديده‌هايي كه در دهه اخير مورد استقبال زيادي قرار داشته است، پديده‌ي هوش هيجاني بوده است، كه دليل اين امر توانايي فرضي هوش هيجاني بالاتر در حل بهتر مسائل، كاستن از ميزان تعارضات بين آنچه كه انسان احساس مي‌كند با آنچه كه فكر مي‌كند- يا همان تقابل قديمي «عقل» و «دل» - و مشاهده زندگي شاد و موفقيت‌آميز كساني بوده كه از تحصيلات عالي برخوردار نيستند ولي به دليل هوش هيجاني بالا به اين خوشبختي دست يافته‌اند. پژوهش‌هاي متعددي نشان داده كه هوش هيجاني مي‌تواند سبب افزايش ميزان سلامتي، رفاه، ثروت، موفقيت و عشق و شادي گردد.

مولفه‌هاي هوش هيجاني:

هرچند هوش هيجاني با هوش شناختي IQ ارتباط دارد ولي از لحاظ مفهوم نظري و عملكرد، كاملاًٌ با آن تفاوت دارد. مولفه‌هاي هوش هيجاني به قرار زير است:
1-     درون فردي: شامل خود شكوفايي، استقلال و خود آگاهي عاطفي.
2-     بين فردي: همدلي و مسئوليت اجتماعي.
3-     سازگاري: شامل توان حل مسايل و آگاهي به واقعيت.
4-     مديريت استرس: شامل كنترل تكانه‌ها و تحمل فشارها.
5-     خلق و خوي: شامل شادكامي و خوش بيني.
همانگونه كه از اجزاء هوش هيجاني مشخص مي‌گردد،اين مفهوم مي‌تواند زمينه ساز پيشرفت شغلي، رضايت در روابط فردي و... باشد كه در اين مقاله به ارتباط EQ با پيشرفت تحصيلي در سطوح بالاتر مي‌پردازيم.
در تعيين سهم عوامل مربوط به موفقيت تحصيلي تنها 20% به IQ اختصاص يافته است كه اين ميزان براي دانشجوياني كه در مقاطع بالاي تحصيلي قرار داشته و رشته تحصيلي خوبي نيز دارند، حتي به مقادير پايين‌تري نيز تنزل مي‌يابد. پس نقش عوامل انگيزشي، هيجاني و بين فردي در پيشرفت تحصيلي در اين گروه از دانشجويان كه همگي از هوش عملكردي بالايي برخوردارند بسيار مهم خواهد بود.
نكته حائز اهميت ديگر آن است كه اصولاً هوش شناختي يا IQ را نمي‌توان چندان تغيير داد ولي هوش هيجاني EQ قابل تغيير، اصلاح و ارتقاء مي‌باشد. پس شناخت EQ يك استفاده كاربردي نيز خواهد داشت.
پژوهش‌هاي اخير نشان داده است كه بر خلاف نظر اغلب فلاسفه و روانشناسان شناخت وعاطفه مستقل از يكديگر نيستند. تجارب عاطفي ما به نحوي با ذخيره‌سازي و بازيابي اطلاعات پيرامون ما مربوط است. حالات خلقي ما تاثير عميقي بر اطلاعاتي كه به ذهن مي‌سپاريم يا مورد توجه قرار مي‌دهيم و شيوه‌اي كه به موقعيت‌هاي اجتماعي واكنش نشان مي‌دهيم، دارد در نتيجه به عنوان يك اصل كلي در اين ديدگاه مي‌توان گفت:
عاطفه خوب -------- تفكر خوب
 
هنگامي كه احساس خوبي داريم، دنيا را با عينك خوش بيني مي‌بينيم و بر عكس. عملكرد عاطفي بر كاركرد عصبي- روانشناختي فرد نيز تاثير مي‌گذارد. وقتي خوش خلق هستيم، خاطرات خوب را به ياد مي‌آوريم و وقتي افسرده هستيم خاطرات بد اتوماتيك‌وار به ذهن وارد مي‌شوند.
هر چقدر هوش عاطفي فردي بالاتر باشد، به نقش و تاثير عواطف بر كنش‌ها و رفتارهايش آگاه‌تر است و سعي مي‌كند متناسب با موقعيت بهترين عاطفه را در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر و حل مسئله را انجام دهد. فردي كه EQ بالا دارد مي‌داند كه چگونه تاثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح نمايد.
امروزه بين يادگيري، امتحان دادن و نمره گرفتن با آنچه كه لازمه زندگي مدرن و روابط پيچيده بين فردي كنوني است، تفاوت زيادي قايل شده‌اند. همه ما انسان‌هايي را مي‌شناسيم كه در ظاهر از تحصيلات بالايي برخوردارند و نمرات درخشاني گرفته‌اند ولي در عمل و صحنه اجتماع ومسئوليت، بسيار شكننده و داراي زندگي نه چندان خوب و حتي گاه بسيار ملالت بار هستند. واقعيت هوش هيجاني و مولفه‌هاي آن در اين زمينه نيز مي‌تواند پاسخگوي بسياري از چراها باشد، مثل اينكه چرا يك مهندس تحصيل كرده نمي‌تواند با همسر خود زندگي شادمانه‌اي داشته باشد؟ چرا يك شاگرد اول دانشگاه نمي‌تواند در كنكور كارشناسي ارشد موفق شود؟

نتيجه گيري:

هوش هيجاني به عنوان يك پديده مورد توجه نه تنها حاوي جنبه تئوريك روانشناختي است، بلكه در ميدان عمل با ارتقاء آن مي‌توان براي بسياري از مشكلات نهفته زندگي پاسخ‌هاي مناسبي يافت. امروزه مقالات، كتاب‌ها وگارگاه‌هاي آموزشي متعددي در رابطه با EQ تدوين مي‌گردند كه همگي تلاشي است بر نشان دادن راهكارهاي نو در مقابله با مشكلات فردي و بين فردي در جوامع پيچيده كنوني.

منبع  :http://www.e-hoom.com/Magzine/show_item.aspx?Item_NO=158&catNo=23

________________________________________________________________________________________

خبرنامه روان شناسی به روز شد

 

+نوشته شده در جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤ساعت۱٢:۱٢ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

از دوستانی که به پرسش مطرح شده جواب دادن خيلی تشکر ميکنم ..در اين رابطه ديدم بدنيست توضيحی در مورد معنی دين داری بدم تا بتونیم بفهمیم در قضیه ی رفتار دینی ما در کدام قسمت مشکل داریم ؟

آلپورت دین را با تمرکز بر سوگیریها یا درگیریهای ذهنی ای که افراد را به سمت باورهای مذهبی شان سوق می دهد ، تعریف میکند.

و این باور را به دو دسته باور بیرونی و باور درونی تقسیم کرد تا بدین وسیله ارتباط بین سبکهای شخصیتی و سوگیریهای انگیزشی از یک سو و نوع و محتوای باور مذهبی از سوی دیگر ترسیم کند .

به نظر وی دین باوران بیرونی به واسطهء کاربردهای منفعت طلبانه ایمان که در خدمت منافع فردی است ؛ برانگیخته میشوند ، در حالیکه برای دین باوران درونی ، حقیقت دینی و ارزشهای اخلاقی مقدم بر انگیزه های شخصی است .الپورت این دو نوع را به منزلهء دو سر یک پیوستار انگیزشی در نظر گرفت .

 

طبق ایت تقسیم بندی مشکل جامعه ما در قسمت باور درونی است ما در این زمینه دارای ضعف هستیم نه در زمینه باور بیرونی .

--------------------------------------------------------------------------

 

به طور کلی بسیاری از نظریه پردازان در این زمینه معتقدند دین یک پدیده چند بعدی است . و روان شناسان متعددی تلاش کردند ابعاد دین یا بهتر بگویم دین داری را تعریف کنند ، از جمله گلاک و استارک که معروفترین تقسیم بندی و پذیرفته ترین انرا ارائه کرده اند از دیدگاه آنها دین داری پنج بعد دارد :

اعتقادی ، مناسکی ،  تجربی ، فکری ،پیامدی .

 

بُعد اعتقادی :باورهایی را در بر میگیرد که انتظار میرود پیروان ان دین بدانها اعتقاد داشته باشند .

 

بُعد مناسکی : یا عمل دینی اعمال دینی مشخص نظیر عبادات ، نماز ،شرکت در آیینهای خاص ،روزه گرفتن و ..که انتظار میرود پیروان هر دین آنها را بجا آورند .

بُعد تجربی   یا عواطف دینی :در عواطف ، تصورات واحساسات مربوط به برقراری رابطه با وجودی همچون خدا که واقعیت غایی یا اقتدار متعالی است ،ظاهر میشود . برای تعریف عملیاتی این بعد روشی را مطرح کردند که چهار نوع از جلوه های عواطف دینی ،شامل توجه ،شناخت ،اعتقاد یا ایمان و ترس را در بر می گرفت .

 

بُعد فکری یا دانش دینی : اطلاعات و دانش اساسی در مورد اصول عقاید دینی و کتب مقدس را که انتظار می رود پیروان آنها را بدانند .

این بٌعد معرف مناسبی برای سنجش میزان دینداری فرد نیست ،مگر اینکه گرایشهای فرد را در سایر ابعاد دینی ،بخصوص در بٌعد اعتقاد دینی در نظر بگیریم

 

بُعد پیامدی : یا آثار دینی شامل پیامدهای باور ،عمل ، تجربه و دانش دینی در زندگی روزمرهء فرد معتقد  و روابط او با سایرین است .

 

                    حالا به نظر شما ما در چه بَعدی مشکل و نارسایی داریم ؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤ساعت٩:٤٥ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()