روح پرور

 

یکی از عجایب و شگفتی های واقعه ی عاشورا تجلی آشکار و بارز دو طیف نیکی ها و فضائل در یک سو و بدی ها و رذائل در سوی دیگر است  و این در واقع عجیب نیست زیرا وقتی یک طرف طیف امام معصوم و جلوه ی بارز انوار الهی باشد طبیعتاً نهایت طیف فضائل را به نمایش می گذارد و تنها فرد یا افرادی می توانند با او دشمنی کنند و کمر به قتل او ببندند که نهایت رذالت و لئامت را داشته باشند .پس طبیعی است که واقعه ی عاشورا سیاه و سفید باشد .

در عاشورا اکثر فضائل را می توان دید ، ایثار ، شجاعت ، کرامت نفس ، فداکاری ، وفاداری و... اما یکی از این فضائل که در نهایت زیبائی خود و نهایت حد و مرز آن آشار گشت ادب می باشد .

در این که ادب چیست ؟چه انواعی دارد ؟و یا طبق جمله ی معروفی که از کودکی در کلاس خط تمرین می کردیم (ادب آداب دارد ) چه آدابی دارد ؟ سخن فراوان است ووارد شدن به آن نیاز به تفصیل و بحث فراوان دارد .اما آن چه واضح است این است که مراد از ادب در این جا ادب اجتماعی یا ادب برخورد با دیگران است از دوست و دشمن گرفته تا خواهر و برادر و در نهایت آن در برابر خالق متعال است .

در عاشورا علاوه بر این که ادب در نهایت خود متجلی گت یکی از معدود مواردی است در دنیا که پاداش این عمل نیز خیلی زود نصیب برخی از آن افراد گشت و البته برخی دیگر مقامی بسیار والا به واسطه ی آن پیدا کردند که به مرور زمان آشکار گشت .

یکی از این جلوه های ادب که زود هم پاداش خود را دریافت کرد ادب حر بن یزید ریاحی است . که سرلشکر سپاه یزید بود و راه را بر امام حسین (ع بست . اگر بخواهیم با دیدی تحلیلی به عملکرد حر در عاشورا بنگریم در می یابیم که در واقع حر یکی از عوامل به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و به اسارت رفتن حضرت زینب (س) و خاندان امامت و رسالت بود . طبیعتا حر نیز باید در دنیا و آخرت عاقبتی نظیر عاقبت دیگر قاتلین و مبارزین با امام را پیدا می کرد . اما عملا می بینیم که این گونه نشد و صدها سال است که نام حر در ایام محرم در کنار نام سایر شهدا بلکه نام امام حسین (ع)وارد می گردد و بر او سلام و درود میفرستند . به راستی چگونه شد که فردی مانند حر با آن عملکرد به چنین مقامی دست یافت ؟؟در این گونه مواقع است که یاد مقولاتی چون توفیق و لیاقت و غیره می افتیم .اما چه چیزی زمینه ی دست یابی به این توفیقات است ؟لاجرم یکی از این عوامل ادب "حر" بود . حر در ابتدای ورود امام اگرچه راه را بر امام بست اما نهایت ادب و احترام ا به امام عرضه داشت به ویژه نسبت به مادر بزرگوار امام یعنی حضرت زهرا (س) .لذا اصلا بعید نیست که همین ادب مایه نجات او گشته باشد و در روز عاشورا توبه کند و اولین شهید کربلا گردد .

یکی دیگر از جلوه های بسیار زیبای ادب عاشورایی ادب حضرت عباس در برابر امام و برادرش حضرت سید الشهدا است .حضرت عباس برادر ناتنی امام بود و همین مساله در بسیاری موارد موجب حسادت و دشمنی بین براذران می گردد به ویژه اگر یکی از آن ها مقام بسیار والایی داشته باشد و از طرف پدر مورد توجه فرزندان گردد چیزی که در برادران یوسف باعث شد برادران قصد جانش را بکنند .اما در مورد حضرت عباس نه تنها این حسادت وجود نداشت بلکه بر عکس ارادت و ادب و احترام بسیار زیبا و لطیفی را تاریخ در مورد او ثبت نموده است . البته این ادب ریشه در ادب مادر ایشان هم دارد که بر عکس برخی زنان که در برابر همسر پیشین شوهر خود حتی اگر فوت کرده باشد در صورتی که متوجه علاقه ی شوهر خود به او گردند به آن زن حسادت می کنند ( همان طور که نمونه هایی از آن را تاریخ ثبت کرده است ) از لحظه ی ورود به خانه ی حضرت امیر المومنین (ع) ادب خود را نسبت به حضرت زهرا (س) همسر مورد علاقه علی (ع ) نشان داد وخود را به عنوان جانشین فاطمه نمی دانست بلکه خادم فرزندان فاطمه می دانست [1] نکته مهم در این جا این است که ام البنین این ادب را تا آخرین روزهای زندگی خود حفظ کرده بود . داشتن یک صفت نیکو خود یک فضیلت است اما حفظ کردن و نگه داشتن ان علی رغم تمایلات نفسانی و تغییرات محیطی فضیلتی بالاتر .بسیارند افرادی که در ابتدا صفات نیکویی دارند اما قادر به حفظ ان ها نیستن .ام البنین از لحظه ای که وارد خانه علی (ع) می شود خود را خادم آن ها می داند و آنان را سروران خویش تا وقتی که خبر شهادت حسین بن علی (ع) را می آورند .هنگامی که به او خبر می دهند فرزندانت شهید شده اند جمله بسیار زیبایی در نهایت ادب عرض می کند که بعید است در طول تاریخ زنی نسبت به فرزندان شوهرش چنین چیزی گفته باشد او عرض می کند فرزندان من و آن چه زیر آسمان است فدای حسینم باد [2].

بنابراین این ادب را حضرت عباس (ع) از مادر اموخته بود و خود نیز دارای شخصیتی والا بود که این صفت را در خویش پرورش داد و به حد اعلا رساند تا جایی که به حکم ادب و نه هیچ محدودیت شرعی یا عرفی با وجود تشنگی زیاد و خستگی ناشی از جنگ تا زمانی که می دانشت امامش تشنه است نوشیدن آب را بر خود حرام کرد تا با همان حال و در نهایت ادب و بزرگواری و کرامت نفس به دیدار معبود شتافت .

وهمین ادب در کنار دیگر فضائل زیبائی که در نهایت درخشانی در ایشان متجلی بود باعث گشت تا مقامی در دنیا و آخرت بیابد که در آخرت تمام شهدا به ایشان غبطه بخورند و در دنیا مقامی یافته که جز با عظمت نمی توان از ایشان یاد کرد .

حال سوال این جا است آیا سزاوار نیست افرادی که خود را عاشق او می دانند و زندگی خود را به نام او بیمه می کنند ذره ای از این صفت والا را در خود بپرورانند ؟؟؟!!!

و اما نهایت ادب را که ادب در برابر خالق متعال است در سخن والا دخت علی (ع) می بینیم هنگامی که در برابر تمام وقایع سخت روز عاشورا می گوید " ما رایت الا جمیلا " جز زیبایی چیزی ندیدم . این است معنی عشق ، معنی ارادت ، معنی ادب نه آن چیزی که امروزه رایج گشته که عشق به خدا و صمیمیت با خدا یعنی تا با اندک مشکلی مواجه گشتیم با خدا دعوا کنیم که چرا چنین کردی و چنان کردی و این دعوا و عتاب را با نهایت بی ادبی انجام دهیم که هرچه بی ادبانه تر صمیمانه تر است .

آیا کسی را عاشق تر از اهل بیت سراغ داریم  که در عین عشق به خداوند نهایت ادب را نیز به پیشگاه او عرضه می دارند ؟؟!!



1http://www.balagh.net/persian/pro_ahl/00/02/15.htm

[2] تنقیح المقال /مامقانی/ج2/ص128

 

+نوشته شده در جمعه ٢٠ دی ،۱۳۸٧ساعت۱۱:٥٢ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

نگرشی مبتنی بر اينکه : «رهبر علت همه چيز است » در اصل ديدگاه مدرن شده اين نگرش است که : « خدا علت همه چيز است »

 (از خوب به عالی  ص ۳۵/جيم کالينز )

+نوشته شده در جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥ساعت٩:٤۳ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

مدتی است اين فکر ذهنم را مشغول کرده که انسانها ايا خود به خود و الزاما در راه پيشرفت سليقه ها سير ميکنند يا عواملی خارجی بر اين سير تاثير ميگذاره ؟؟

البته انتخاب واژه سليقه برای منطورم شايد خيلی گويا نباشه اما به هر حال با توضيحی که ميدم اميدوارم منظورم روشن بشه .

با مقايسه ی مراسم عزاداری های گذشته مخصوصا اوايل انقلاب با وضع کنونی از نظر مضمون اشعار خوانده شده نحوه عزاداری صدای مداحان و ...

مقايسه مدحها و مراسم مولودی خوانی و اشعاری که در اين زمينه گفته ميشه

سخنرانيها و نحوه صحبت کردنها و مضامين آنها

شعرهای به اصطلاح نو و کاستهای قارچی و خواننده های آنچنانی

وقتی همه اينها و مسايل بيشمار ديگه ای را با مثلا ۲۰ سال پيش مقايسه ميکنيم ميبينيم امروزه همه اينها نسبت به گذشته خيلی بی ارزش سطحی عاميانه کوچه بازاری و به قول خارجيها خيلی چيپ شده ؟؟

جالب اينه که بهانه اونها هم اينه که ميخوايم جوان پسند باشه ..خوب مگه جوان ۲۰ سال پيش يا ۳۰ سال پيش که پای سخنرانی مطهری و شريعتی و ..مينشست جوان نبود ؟؟

مگه نشونه جوانی اينه که حتما سليقه ی سطحی داشته باشه ؟؟مگه راه ارتباطی با جوان پايين اوردن درک و شعورشه ؟؟

اصلا کی تاثير گدار و تعيين کننده است اين وسط؟؟

فرهنگ سازان و شاعران و مديحه سرايان ووو  ويا جوانان ؟يا اصلا يک دور معيوب وجود داره ؟؟

+نوشته شده در شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٥ساعت٩:۳۳ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

بعد از غیبت صغری بازهم اومدم که بنویسم ..نمی دونم نوبت غیبت بعدی کی میشه ؟؟!!!

_____________________________________________________

 

تعریف هوش هیجانی

البته این بخش باید در اغاز مباحث هوش هیجانی می آمد اما چون فکر نمی کردم نیازی باشه جداگانه ننوشتم ولی به تقاضای یکی از دوستان در اینجا به تعریف ان می پردازم هر چند تعریف دقیقی از اون نشده :

عده اي معتقدند هوش هيجاني را نخستين بار سالوي و ماير در سال 1990 به كار برده اند و لی عده ای دیگر بر این عقیده اند که تاریخ به کار گیری این مفهوم بسی زودتر از این تاریخ و مشخصا توسط داروین به کار برده شده وقتی بیان داشت که ابراز عواطف در رفتار شازگارانه ی افراد نقش اساسی ایفا میکند .

 

شاید به کار گیری مفهوم هوش عاطفی به زمانهایی پیش از داروین هم برسد اما احتمالا ٌ به کار بردن "واژه " هوش عاطفی توسط مایر و سالوی باشد آنهم در سال 1990 . همانطور که ملاحظه میکنید این واژه نسبتا ٌ جوان است و در کشور ما حتی میتوان گفت نوزاد است .

هوش عاطفی را به طور بسیار خلاصه میتوان اینگونه تعریف کرد :" توانایی شناسایی ، درک ، تنظیم ، و بروز احساسات و عواطف " .

ولی هوش عاطفی مفهومی بسیار گشترده تر از این تعریف است و آنرا یک سازه ی چند عاملی میدانند که از چند توانایی به هم پیوسته ی عاطفی ، شخصی و اجتماعی تشکیل شده که مارا در رویارویی با مقتضیات زندگی روزمره یاری میدهد . توانایی های اساسی عاطفی شخصی و اجتماعی که ساختار این سازه را ایجاد میکند عبارتند از :

-         حرمت نفس : توانایی درک و ارزیابی صحیح و مطلوب خود .

-         خود آگاهی عاطفی : توانایی آگاهی یافتن از عواطف خود و ردک آنها .

-         جرات ورزی : توانایی ابراز عواطف و ابراز خود به نحوی مؤثر .

-         کنترل تکانه : توانایی کنترل عواطف .

-         واقعیت ازمایی :توانایی اعتبار بخشی عینی و بی طرفانه به افکار و احساسات .

-         انعطاف پذیری :توانایی انطباق و سازگار نمودن احساست و افکار خود با شرایط جدید .

-         حل مساله :توانایی حل مسایل شخصی و بین فردی /

-         هم دلی :توانایی آگاهیی یافتن از عواطف دیگران و درک آنها .

-         روابط بین فردی : توانایی برقراری روابط خوب و مطلوب با دیگران .

 

علاوه بر مؤلفه های اساسی ده گانه ی هوش عاطفی ، الگوی بار _آن شامل عوامل تسهیل کننده یرفتار هوشمندانه اجتماعی و عاطفی نیز می باشد که عبرتند از :

-         خوش بینی : توانایی مثبت بودن و دیدن نیمه ی روشن .

-         خود شکوفایی : توانایی و نیز حرکت برای تحقق اهداف خود و شکوفا نمودن تواناییهای بالقوه .

-         شادکامی : احساسی رضایت بخش از خود ،دیگران و به طور کلی داشتن احساس رضایت از زندگی .

-         استقلال : توانایی اتکا به خود و رهایی او وابستگی به دیگران .

-         مسؤولیت پذیری اجتماعی : توانایی شناخت مسؤولیت های خود در مقابل اجتماع و درک این موضوع که جزئی از یک گروه اجتماعی هستیم .

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥ساعت٩:٤۳ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بعد از مدتها غیبت باز اومدم که در مورد هوش هیجانی و اخلاق بنویسم . مدتها تصور روان شناسان به ویژه در مکتب روان کاوی و مکاتب پس از ان این بود که روان شناسی و روان درمانی کاری به مسائل اخلاقی و بایدها و نبایدها ندارد و این حوزه مربوط به علمای اخلاق و متصدیان امور دینی است . اما این طرز فکر در حال تغییر کردن است به ویژه در مکتب واقعیت درمانی گلاسر و اکنون توسط طرفداران هوش هیجانی . قسمت زیر را که مربوط به هوش هیجانی و اخلاق هست را از کتاب هوش هیجانی نوشته دانیل گلمن نقل میکنم :

 

     برای کل مهارتهایی که هوش هیجانی نماینده آنست ، واژه قدیمی وجود دارد که منش است . آمیتای اتزیونی  نظریه پرداز اجتماعی دانشگاه جورج واشنگتن می نویسد : منش همان ماهیچهء روان شناختی ای است که کردار اخلاقی به آن نیاز دارد . حال که بر این باوریم که بنیان جوامع دموکراتیک  بر رشد منش مبتنی است « بعضی از شیوه هایی را  در نظر میگیریم که هوش هیجانی به استحکام این بیان کمک می کند . سنگ بنای منش « خویشتن داری است [1]  .چناچه فلاسفه از زمان ارسطو  تا کنون ملاحظه کرده اند « زندگی با فضیلت بر پایه ء خویشتن داری قرار گرفته است . یکی از اساسی ترین اصول مرتبط با منش « توانایی انگیختن و هدایت شخص خود است ، چه در انجام تکالیف مدرسه ، تمام کردن یک کار و چه بیدار شدن هنگام صبح باشد . چناچه دیده ایم ، توانایی به تاخیر انداختن کامیابی و کنترل اشتیاق به عمل و جهت دادن به ان ، مهارتی اساسی است ، مهارتی که در روزگاران گذشته ، اراده خوانده میشد . توماس لیکونا ، در نوشته ای در باره ء آموزش منش اشاره میکند که :" ما نیاز داریم تا نفس خود ، اشتهای خود و امیال خود را کنترل کنیم  تا حق دیگران را درست ادا کنیم . برای این کار ، باید به کمک اراده ، خود را تحت کنترل درآوریم .



[1] یعنی همان تقوی و عفت که متاسفانه امروزه دمده شده اند

+نوشته شده در سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت۱۱:٤٦ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

 

اي خدا Hard دلم Format مکن .................................... Filed من را خالي از برکت مکن

Option غم را خدايا On مکن ........................................ File اشکم را خدايا Run مکن

Deltree کن شاخه هاي غصه را .................................. سردي و افسردگي هر سه را

Jumper شادي بيا تا Set کنيم ..................................... سيستم اندوه را Reset کنيم

نام تو Password درهاي بهشت ................................ آدرس Email سايت سرنوشت

اي خدا روز ازل Cad داشتي .................................... Mouse بود اما مگر Pad داشتي

که چنين طرح 3D مي زدي ...................................... طرح خود بر روي CD مي زدي

تا نيفتد Bug در انديشه مان ................................... تا که ويروسي نگردد ريشه مان

اي خدا بر ما ايمن فرست ......................................... بهر دلهاي پر آتش Fan فرست

اي خدا حرف دلم با کي زنم .................................... Help مي خواهم که F1 مي زنم


+نوشته شده در شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٥ساعت۸:٥٥ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

برای تنوع هم که شده کمی دست از سر روان شناسی دين بر ميداريم ميريم سراغ هوش ..حتما خيلی ها اصطلاح هوش هيجانی را شنيده اند ..اگر دوست داريد اطلاعاتتون در اين زمينه بيشتر بشه اين مقاله جالب را بخونيد :

هوش هيجانی را بشناسيم


يكي از پديده‌هايي كه در دهه اخير مورد استقبال زيادي قرار داشته است، پديده‌ي هوش هيجاني بوده است، كه دليل اين امر توانايي فرضي هوش هيجاني بالاتر در حل بهتر مسائل، كاستن از ميزان تعارضات بين آنچه كه انسان احساس مي‌كند با آنچه كه فكر مي‌كند- يا همان تقابل قديمي «عقل» و «دل» - و مشاهده زندگي شاد و موفقيت‌آميز كساني بوده كه از تحصيلات عالي برخوردار نيستند ولي به دليل هوش هيجاني بالا به اين خوشبختي دست يافته‌اند. پژوهش‌هاي متعددي نشان داده كه هوش هيجاني مي‌تواند سبب افزايش ميزان سلامتي، رفاه، ثروت، موفقيت و عشق و شادي گردد.

مولفه‌هاي هوش هيجاني:

هرچند هوش هيجاني با هوش شناختي IQ ارتباط دارد ولي از لحاظ مفهوم نظري و عملكرد، كاملاًٌ با آن تفاوت دارد. مولفه‌هاي هوش هيجاني به قرار زير است:
1-     درون فردي: شامل خود شكوفايي، استقلال و خود آگاهي عاطفي.
2-     بين فردي: همدلي و مسئوليت اجتماعي.
3-     سازگاري: شامل توان حل مسايل و آگاهي به واقعيت.
4-     مديريت استرس: شامل كنترل تكانه‌ها و تحمل فشارها.
5-     خلق و خوي: شامل شادكامي و خوش بيني.
همانگونه كه از اجزاء هوش هيجاني مشخص مي‌گردد،اين مفهوم مي‌تواند زمينه ساز پيشرفت شغلي، رضايت در روابط فردي و... باشد كه در اين مقاله به ارتباط EQ با پيشرفت تحصيلي در سطوح بالاتر مي‌پردازيم.
در تعيين سهم عوامل مربوط به موفقيت تحصيلي تنها 20% به IQ اختصاص يافته است كه اين ميزان براي دانشجوياني كه در مقاطع بالاي تحصيلي قرار داشته و رشته تحصيلي خوبي نيز دارند، حتي به مقادير پايين‌تري نيز تنزل مي‌يابد. پس نقش عوامل انگيزشي، هيجاني و بين فردي در پيشرفت تحصيلي در اين گروه از دانشجويان كه همگي از هوش عملكردي بالايي برخوردارند بسيار مهم خواهد بود.
نكته حائز اهميت ديگر آن است كه اصولاً هوش شناختي يا IQ را نمي‌توان چندان تغيير داد ولي هوش هيجاني EQ قابل تغيير، اصلاح و ارتقاء مي‌باشد. پس شناخت EQ يك استفاده كاربردي نيز خواهد داشت.
پژوهش‌هاي اخير نشان داده است كه بر خلاف نظر اغلب فلاسفه و روانشناسان شناخت وعاطفه مستقل از يكديگر نيستند. تجارب عاطفي ما به نحوي با ذخيره‌سازي و بازيابي اطلاعات پيرامون ما مربوط است. حالات خلقي ما تاثير عميقي بر اطلاعاتي كه به ذهن مي‌سپاريم يا مورد توجه قرار مي‌دهيم و شيوه‌اي كه به موقعيت‌هاي اجتماعي واكنش نشان مي‌دهيم، دارد در نتيجه به عنوان يك اصل كلي در اين ديدگاه مي‌توان گفت:
عاطفه خوب -------- تفكر خوب
 
هنگامي كه احساس خوبي داريم، دنيا را با عينك خوش بيني مي‌بينيم و بر عكس. عملكرد عاطفي بر كاركرد عصبي- روانشناختي فرد نيز تاثير مي‌گذارد. وقتي خوش خلق هستيم، خاطرات خوب را به ياد مي‌آوريم و وقتي افسرده هستيم خاطرات بد اتوماتيك‌وار به ذهن وارد مي‌شوند.
هر چقدر هوش عاطفي فردي بالاتر باشد، به نقش و تاثير عواطف بر كنش‌ها و رفتارهايش آگاه‌تر است و سعي مي‌كند متناسب با موقعيت بهترين عاطفه را در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر و حل مسئله را انجام دهد. فردي كه EQ بالا دارد مي‌داند كه چگونه تاثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح نمايد.
امروزه بين يادگيري، امتحان دادن و نمره گرفتن با آنچه كه لازمه زندگي مدرن و روابط پيچيده بين فردي كنوني است، تفاوت زيادي قايل شده‌اند. همه ما انسان‌هايي را مي‌شناسيم كه در ظاهر از تحصيلات بالايي برخوردارند و نمرات درخشاني گرفته‌اند ولي در عمل و صحنه اجتماع ومسئوليت، بسيار شكننده و داراي زندگي نه چندان خوب و حتي گاه بسيار ملالت بار هستند. واقعيت هوش هيجاني و مولفه‌هاي آن در اين زمينه نيز مي‌تواند پاسخگوي بسياري از چراها باشد، مثل اينكه چرا يك مهندس تحصيل كرده نمي‌تواند با همسر خود زندگي شادمانه‌اي داشته باشد؟ چرا يك شاگرد اول دانشگاه نمي‌تواند در كنكور كارشناسي ارشد موفق شود؟

نتيجه گيري:

هوش هيجاني به عنوان يك پديده مورد توجه نه تنها حاوي جنبه تئوريك روانشناختي است، بلكه در ميدان عمل با ارتقاء آن مي‌توان براي بسياري از مشكلات نهفته زندگي پاسخ‌هاي مناسبي يافت. امروزه مقالات، كتاب‌ها وگارگاه‌هاي آموزشي متعددي در رابطه با EQ تدوين مي‌گردند كه همگي تلاشي است بر نشان دادن راهكارهاي نو در مقابله با مشكلات فردي و بين فردي در جوامع پيچيده كنوني.

منبع  :http://www.e-hoom.com/Magzine/show_item.aspx?Item_NO=158&catNo=23

________________________________________________________________________________________

خبرنامه روان شناسی به روز شد

 

+نوشته شده در جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤ساعت۱٢:۱٢ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

از دوستانی که به پرسش مطرح شده جواب دادن خيلی تشکر ميکنم ..در اين رابطه ديدم بدنيست توضيحی در مورد معنی دين داری بدم تا بتونیم بفهمیم در قضیه ی رفتار دینی ما در کدام قسمت مشکل داریم ؟

آلپورت دین را با تمرکز بر سوگیریها یا درگیریهای ذهنی ای که افراد را به سمت باورهای مذهبی شان سوق می دهد ، تعریف میکند.

و این باور را به دو دسته باور بیرونی و باور درونی تقسیم کرد تا بدین وسیله ارتباط بین سبکهای شخصیتی و سوگیریهای انگیزشی از یک سو و نوع و محتوای باور مذهبی از سوی دیگر ترسیم کند .

به نظر وی دین باوران بیرونی به واسطهء کاربردهای منفعت طلبانه ایمان که در خدمت منافع فردی است ؛ برانگیخته میشوند ، در حالیکه برای دین باوران درونی ، حقیقت دینی و ارزشهای اخلاقی مقدم بر انگیزه های شخصی است .الپورت این دو نوع را به منزلهء دو سر یک پیوستار انگیزشی در نظر گرفت .

 

طبق ایت تقسیم بندی مشکل جامعه ما در قسمت باور درونی است ما در این زمینه دارای ضعف هستیم نه در زمینه باور بیرونی .

--------------------------------------------------------------------------

 

به طور کلی بسیاری از نظریه پردازان در این زمینه معتقدند دین یک پدیده چند بعدی است . و روان شناسان متعددی تلاش کردند ابعاد دین یا بهتر بگویم دین داری را تعریف کنند ، از جمله گلاک و استارک که معروفترین تقسیم بندی و پذیرفته ترین انرا ارائه کرده اند از دیدگاه آنها دین داری پنج بعد دارد :

اعتقادی ، مناسکی ،  تجربی ، فکری ،پیامدی .

 

بُعد اعتقادی :باورهایی را در بر میگیرد که انتظار میرود پیروان ان دین بدانها اعتقاد داشته باشند .

 

بُعد مناسکی : یا عمل دینی اعمال دینی مشخص نظیر عبادات ، نماز ،شرکت در آیینهای خاص ،روزه گرفتن و ..که انتظار میرود پیروان هر دین آنها را بجا آورند .

بُعد تجربی   یا عواطف دینی :در عواطف ، تصورات واحساسات مربوط به برقراری رابطه با وجودی همچون خدا که واقعیت غایی یا اقتدار متعالی است ،ظاهر میشود . برای تعریف عملیاتی این بعد روشی را مطرح کردند که چهار نوع از جلوه های عواطف دینی ،شامل توجه ،شناخت ،اعتقاد یا ایمان و ترس را در بر می گرفت .

 

بُعد فکری یا دانش دینی : اطلاعات و دانش اساسی در مورد اصول عقاید دینی و کتب مقدس را که انتظار می رود پیروان آنها را بدانند .

این بٌعد معرف مناسبی برای سنجش میزان دینداری فرد نیست ،مگر اینکه گرایشهای فرد را در سایر ابعاد دینی ،بخصوص در بٌعد اعتقاد دینی در نظر بگیریم

 

بُعد پیامدی : یا آثار دینی شامل پیامدهای باور ،عمل ، تجربه و دانش دینی در زندگی روزمرهء فرد معتقد  و روابط او با سایرین است .

 

                    حالا به نظر شما ما در چه بَعدی مشکل و نارسایی داریم ؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤ساعت٩:٤٥ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

عامه ی مردم تصور میکنند صرف داشتن اعتقاد دینی و اعمال فرائض عبادی آنها یک مومن حساب میشوند ...اما ایمان چیزی فراتر از اینها است .ایمان باید در رفتار دینی مشاهده شود .اما متاسفانه در جامعه ما و دیگر جوامع اسلامی رفتار دینی را کمتر شاهد هستیم .علی رغم اینکه از کودکی کودکان را به مجالس عزاداری میبرند نماز خواند و روزه گرفتن را به آنها یاد میدهند و غیره و غیره اما در عمل رفتار رفتار دینی نیست .شاید بد نباشد توضیحی در مورد رفتار دینی بدهم .وقتی میتوان رفتار یک شخص را دینی گفت که در روابط شخصی و اجتماعی خود دستورات دینی را رعایت کند .به همسایه ازار نرساند .از دروغگویی بپرهیزد .غیبت نکند .تهمت نزند .اگر رفتار نا خوشایندی از دوستی یا همکاری یا همسایه ای دید تا حد امکان چشم پوشی کند و ببخشد . حق را در همه جا بگوید حتی اگر به ضررش بود . آبروی کسی را نریزد . پاکیزگی و نظافت خود و شهر خویش را رعایت کند .حقوق دیگران را تضییع نکند و در نتیجه قانون را رعایت کند و....اینها تعریف عملیاتی رفتار دینی بود .همه شاهد هستیم که کمتر فردی از خیل عظیم دین داران دارای این رفتارها است .

حال سؤال اینست (به ویژه از دوستان روان شناس) چگونه رفتار دینی را در جامعه و در کودکان نهادینه کنیم ؟؟چه شیوه های روان شناختی وجود دارد که بتوان در این راه استفاده کرد ؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤ساعت۱۱:٤٢ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

سلام دوستان

به احتمال قوی سوالی که مطرح شد باب ميل عاشقان سينه چاک نبود . و اما هدف از اين بحث اين بود که توجه دوستان را به اين نکته جلب کنم که عشق به همون اندازه که ميتونه يک احساس مقدس و يک امر متعالی باشه ميتونه يک بيماری روانی باشه . و اين بسته به سلامت يا بيماری فرد عاشقه . پس اگر به کسی کشش پيدا کرديد يا شديدا علاقمند شديد فکر اين احتمال را هم در نظر بگيريد که در واقع عاشق شديد تا نيازی از نيازهای شخصی خودتون را رفع کنيد ..اين جدا از اين است که برخی روان شناسان عشق را نوعی وسواس ميدونند و البته رفتارهای يک عاشق هم گاهی خيلی شبيه رفتار يک بيمار مبتلا به وسواس فکری ميشه ..بنابراين ....نتيجخ را ميگذارم به عهده خودتون .

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٤ساعت٧:٢٧ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

دوست عزيزی پاسخ مفصلی به سوال مطلب قبلی دادند که حيفم مياد در اينجا مطرح نشه پاسخ ايشون اين هست :

سلام از اينکه به حرف من توجه کردی و جمله بندی متن قبلی را عوض کردی ممنونم- در ضمن هيچ کس نمی تونه بگه تعريف عشق چی هست اگز علمی می خواهی بحث کنی باز هم می بينيم که عشق را تقسيم بندی کردن و انواعی دارد و اينکه شما فکر می کنيد عشق به ابتذال کشيده درست نيست چرا که تبق تقسيم بندی که علمای اين وادی انجام دادند حتی اون چيزی که شما انرا ابتذال می دانيد يک نوع عشق استمن در ادامه برای روشن شدن مطلب خيلی خلاصه برای شما و عزيزان اين مطالب می نويسم

اين مطالبی که در زير می نويسم مربوط به قسمت ۴ عشق يا همون عشقی دنيوی است که خودش به ۳ قسمت تقسيم می شود اگر مايل باشی همه انواع عشق که شايد حتی فکرش هم نکنی برات بنويسم ولی هيچ وقت نبايد ۲ تا عشق با هم مقايسه کرد چون هيچ عشقی شبيه هم پيدا نخواهد شد اين قسمت اول حرفهای من( اگر دوست نداشتی ادامه نخواهم داد....)

 

دانشمندان و محققان عاشق شدن رو به سه مرحله تقسيم کردن. اول کشش جنسی که قاعدتأ دوره کوتاهی است. دوم، حس جسمی - عاطفی که آدم در اين دوران در عالم هپروت غوطه‌ور می‌شه و در اصل يواش يواش احساس عشق از ديد علم روانشناسی امروزی شکل می‌گيره. مرحله سوم عاشق شدن، تعهد طولانی مدته. در اين رابطه يعنی مرحله سوم دکتر پرتوی تبار دکتر رواشناس در لندن می‌گن که فرق نمی‌کنه مال کدوم کشور باشی يا تابع کدوم فرهنگ اين سه مرحله بر همه وارده . . . وقتی که حس عشق نسبت به کسی در ما شکل می‌گيره کاملتر و کاملتر ميشه و با کاملتر شدنش، از داغ بودنش کمتر ميشه ولی عميقتر ميشه. عجيبه که در جايگاه اصلی حس عشق و عاطفه که در مغز ما هست هم اين تکامل عملأ انجام ميشه. اوايل رابطه، سطح مغز درعواطف ما نقش دارن و بعد با عميقتر شدن احساس ما جالبه که قسمتهای داخلی و عميق مغز درگيرعاطفه ميشن، يعنی منطقه سنترال لوب که داخل مغز در مرکزشه و شکل نعل اسبه. نتيجه چند آزمايش که نشون ميده در ملاقات اول چه چيزهائی باعث ميشه که بگيم بيقرار يا الفرار .

تأثير کارساز نگاه روانشناس نيويورکی پروفسور آرتور آرون که در مورد «عاشق شدن» تحقيق ميکنه، به اين نتيحه رسيده که نگاه تأثير کارسازی در عاشق شدن داره . اين پر فسور از دوغريبه خواست که تمام رازهای زندگيشون رو برای همديگه تعريف کنن. اين مرحله از آزمايش چهارساعت و نيم طول کشيد. بعد پروفسور ازشون خواست که به مدت 4 دقيقه به چشمهای هم ذول بزنن. بعد از چند بار تکرار اين آزمايش با افراد متفاوت خيلی از زوجها اعتراف کردن که شديدا به طرف مقابلشون جذب شده بودن. حتی دو تا از اون غريبه ها بعدأ با هم عروسی کردن!!!! اصولا وقتی که ما از لحاظ جنسی ذوق زده ميشيم چشمهامون بزرگتر ميشه. هورمون هايی که در مراحل عاشق شدن دست دارن: مرحله اول: کشش جنسی يا شهوت هوس و خواستن که عاملشون هورمونهای مردانه تستوسترون و هورمون زنانه استروژن هستند. اين هورمونها هستند که باعث ميشن آدم دنبال جنس مخالف بره ..

مرحله دوم: جذب از اين مرحله است که واقعأ عشق پا می‌گيره. د راين مرحله است که آدم نمی‌تونه به چيز ديگه‌ای جز معشوقش فکر کنه. از علامات اين مرحله از دست رفتن اشتها و بی‌خوابی هستش چون بيشتر سعی فرد اينه که ساعات روز رو به طرف مقابل فکر کنه. در مرحله جذب، گروهی از سلولهای عصبی ما يعنی نيورو ترنزميترها که اسمشون «مونو آمينوز» هستش نقش مهمی رو بازی ميکنن. دوپامين نوعی ماده شيميايی که از مغز توليد ميشه. نوره پاين فرين (Nor Epinephrine) يا همين آدرنالين که باعث ميشه عرق کنيم و قلبمون سريع بزنه. سروتونين: يکی از مهمترين مواد شيميائی عشقه و اون چيزيه که ممکنه موقتأ ما رو ديوونه کنه.

 

مرحله سوم: دلبستگی و پيوست اين سومين مرحله عشق و درازمدت ترينش. البته اگر يک رابطه بخواد ادامه پيدا کنه وارد اين مرحله خواهد شد. اين مرحله از عشق که ماندنيه مراحل قبلی کوتاه مدتن. علتش هم اينه که دو مرحله اول عشق هوس و جذب آدم رو از کار و زندگی ميندازه برای همين قرار نيست که دائمی باشه چونکه از ديد طبيعت باعث نابودی شخص ميشه. اين احساسه که زوجها رو به هم متعهد میکنه و باعث ميشه با هم بمونن. هورمونهايی که در اين مرحله بوسيله سيستم عصبی آزاد ميشه. هورمونهايی که باعث ميشه دو نفر بهم وفادار بمونن. اوکسيتوسين: اين هورمون ماده شيميايی هستش که غده هيپوتالاموس ترشحش ميکنه. اين هورمون کمک ميکنه که رابطه پايدار بشه. اين هورمون زمان بارداری هم در خانمها توليد ميشه که به ساخته شدن شير کمک ميکنه و حس تعلق مادر و فرزند رو قوت ميبخشه. در عين حال اين هورمونی که در زمان آميزش در مغز ترشح ميشه و حس تعلق رو دز دو نفر تشديد ميکنه. واسوپرسين: هورمونی که در رابطه دراز مدت در دو نفر توليد ميشه اين هورمون فعاليتهای کليه رو کنترل ميکنه؟ حفظ و ايثار رو درفرد مقابل ايجاد ميکنه.

+نوشته شده در یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٤ساعت۱۱:۱۱ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

سلام دوستان

از دوستانی که زحمت کشيدن و به پرسشم پاسخ دادند ممنونم ..تقريبا ۹ نفر جواب دادن ..اما هيچ کدام نپرسيد منظورت از عشق چيه ؟؟ و هيچ کدام نگف منظورش از عشق چيه ؟؟

امروزه که عشق تبديل به مبتذلترين واژه شده و بر هر موضوع بی ارزشی اسم عشق را ميگذارند ايا ميشه فهميد منظور يک نفر از عشق چيه ؟؟

به هر حال پاسخم را با اين شعر مولانا ميدم که خيلی گويا است :

علت عشق ز علتها جداست                     عشق اصطرلاب اسرار خدا است

عاشقی گر زين سر و گر زان سر است        عاقبت ما را بدان سر رهبر است

هرچه گويم عشق را شرح و بيان                چون به عشق آيم خجل باشم از آن

                                    *******************

عشقهايی کز پی رنگی بود                        عشق نبود عاقبت ننگی بود

زانک عشق مردگان پاينده نيست                زانک مرده سوی ما اينده نيست

عشق زنده در روان و در بصر                     هر دمی باشد ز غنچه تازه تر

عشق ان زنده گزين کو باقيست                کز شراب جان فزايت ساقيست

عشق آن بگزين که جمله انبيا                  يافتند از عشق او کار و کيا

تو مگو مارا بدان شه بار نيست                  با کريمان کارها دشوار نيست

+نوشته شده در شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٤ساعت۱٠:٠٤ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

سالها پیش مردم فکر میکردند خورشيد به دور زمين می چرخه  و این فکر به حدی در ذهن مردم و کشیشان رسوخ کرده بود که وقتی که گالیله گفت زمین به دور خورشيد می چرخه محکوم به اعدام شد .

حالا اگر کسی بیاد و بگه عشق چیزی جر یک بیماری روانی نیست که ساخته و پرداخته شعراست شما چه کار میکنید ؟؟

+نوشته شده در یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤ساعت٦:۳٠ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

تقریبا ً میتونم با قاطعیت بگم که فرهنگ ( که شامل ادبیات که اونم شامل شعر و داستان و ... میشه ) در ایجاد بیماریهای روانی و به ویژه اختلالات شخصیت نقش بارزی را بازی میکنه .

با توجه به این مطلب اگر نگاهی به موضوع بحث یعنی شخصیت وابسته بندازیم و از طرف دیگر به اشعاری که امروزه توسط شاعرهای جدید رواج پیدا کرده دقت کنیم میبینیم اولا شعرها زبان حال یک شخصیت مختل وابسته است و دوما تکرار اونها توسط جوانان در ایجاد اختلال یا ترویج آن تاثیر دارد .

مثلا یکی از شعرهای کاست جدید آقای اصفهانی که در مورد دوست و صداقت هست ..مکرر درش این مطلب تکرار شده که از هیچ دوستی خوبی ندیدم و به هر کسی خوبی کردم بدی دیدم و این روزها دل ابی و صورت آفتابی پیدا نمیشه و از این شکایتها ...

که معمولا این طرز صحبت کردن و این نوع گله مندی نشان دهنده شخصیت وابسته است .

و در این زمینه کافیه نگاهی به اکثر وبلاگهای شخصی بیندازید . اونوقت میبینید که حجم اکثر مطالب وبلاگ پر شده از شعرهایی که طرف از هجران معشوق دیگه قادر به زندگی نیست یا اینکه به معشوق التماس میکنه که اورا ترک نکنه و یا اینکه کار از کار گذشته و معشوق اورو ترک کرده و حالا از فراق او نالان و گریانه ...و فقط خدا میدونه چه میزان انرژی جوانان پای این حسرتها و افسوسها داره هدر میره و انها خوشحالند که عاشقند و عشق مقدس است و ...الخ

+نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤ساعت۱۱:٠٤ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

زندگی شکفتن جوانه هاست

+نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٤ساعت٤:٥٤ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

اختلالات شخصيت يکی از سر سختترين اختلالات روانی است چون همانطور که از اسمش معلومه با شخصيت انسان سرو کار داره .

در منابع روان شناسی و روان پزشکی ويژگيهای افراد مبتلا به هريک از اختلالات روانی را بيان ميکنند اما معمولا انچه بيان ميشه شديدترين علائم هر بيماريه و هر کدام از انها به صورتهای خيلی کم رنگتر و متفاوت ممکنه در افراد مختلف ظاهر بشه ..لذا سعی ميکنم برای بيان هر اختلال بجای توضيح ويژگيهای ان يکی از کيسهای مبتلا را بيان کنم .

يکی از افرادی که ميشه اونرا در زمره مبتلايان به اين اختلال قلمداد کرد يک خانم ۲۷ ساله است .ازدواج کرده و يک فرزند داره و از نظر تحصيلی مدرک ليسانس داره .

در نگاه اول هر فردی که با ايشون برخورد ميکنه اورا فردی فوق العاده اجتماعی خونگرم و دوست داشتنی ميبينه ..اون دوست داره به همه کمک کنه و هميشه يک جو شاد و با نشاط ايجاد کنه .افرادی که دورا دور با او در تماس هستند به هيچ وجه نميتونن بپذيرند که ممکنه دچار نوعی اختلال باشه .

اما...

در يک نگاه ديگر هميشه از دوستاش شکايت داره هميشه اظهار ميکنه که من به هرکسی خوبی کردم جوابم را با بدی داده ..بيش از حد برای همه مايه ميگذارم دست خودم نيست نميتونم کمتر مايه بگذارم اما هميشه پشيمون شدم ...

اگر مشکلی بيمار ای ناراحتی ای خودش يا بچه اش داشته باشه چيزی که ممکنه برای همه اتفاق بيوفته ميبينيم صورتش درهم رفته قيافه خاصی به خودش ميگيره طوری که هرکس ميبيندش بپرسه چی شده چرا ناراحتی ؟؟اتفاقی افتاده ؟؟

هميشه احساس ميکنه مورد ظلم واقع شده ..هيچکس قدر اونو و قدر زحمتاشو نميدونه همه فقط ميخوان ازش سوء استفاده کنن و....  

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤ساعت۱۱:٥٧ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

 عشقى كه آن را مى يابيم، خوب است، ولى آن عشق كه خود بيايد بهتر است.
ويليام شكسپير
- براى آدم بدبخت، مرگ به منزله تخفيف از حكم حبس ابد است.
جفرى چاسر
- آنچه كاميابى به دست آورده ام، از دولت سر تنهايى بوده است.
فرانتس كافكا
- مطمئن ترين و راحت ترين راه براى شكست، رضايت از خويش است.
آنتونى رابينز
- كسانى كه چشم به راه زندگى ديگرى نيستند، حتى در همين زندگى هم مرده اند.
گوته
- فقط آن عيوبى را در ديگران نكوهش مى كنيم كه در آنها نفعى به ما نمى رسد.
الكساندر دوماى پسر
- حقيقت يكى است، فرزانگان آن را با نام هاى متفاوت خوانده اند.
ريگ ودا

+نوشته شده در جمعه ٢٧ آبان ،۱۳۸٤ساعت۱٠:٥٢ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

اين دفعه ۵ روز طول کشيده هنوز متنی که نوشتم لود نشده

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٤ساعت٦:۱٤ ‎ب.ظتوسط zahra M | نظرات ()

امروز يکی از دوستان اين خبر را برام فرستاد :http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2005/11/051109_si-ismail-khatib.shtml

از خوندن اين خبر حس عجيبی پيدا کردم و اين اتفاق را نشونه رشد فکری بشر ميدونم هرچند فعلا در يک نفر رخ داده و البته شايد مشابه ان هم در جاهای ديگه اتفاق افتاده باشه ..اما به هر حال نشون ميده که بشر داره کم کم به مرحله ديگه ای از رشد ميرسه که در اين مرحله راه حل همه مشکلات را جنگ و خونريزی نمی دونه بلکه از عقلش و عاطفه اش برای حل مشکلاتش کمک ميگيره شايد اين همون چيزی باشه که جديدا روان شناسها بش رسيدن و اون هوش هيجانيه .

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٤ساعت٩:٥۳ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()

۲۴ ساعت طول ميکشه تا لود کنه

+نوشته شده در جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤ساعت۱۱:۱٧ ‎ق.ظتوسط zahra M | نظرات ()